با دل شکسته ام...
با دل شکسته ام قصه مگو
با غم خود
مرا رها کن
دور از عالم توام
غمزده در عالم خود
مرا رها کن...

مرا رها کن...
مرا رها کن...
مرا رها کن...
مرا رها کن...
مرا رها کن...
¤ نوشته شده در ساعت ۸:٢۸ ب.ظ توسط milad
جمعه ٧ بهمن ،۱۳۸٤
بی تو خاکسترم...
بی تو خاکسترم...
بی تو ای دوست
بی تو تنها و خاموش
آخرين برگ اين دفترم
بی تو در آسمان اخترانند
بی تو نيلوفران آذرانند
بی تو خاکسترم... بی تو خاکسترم... بی تو ای دوست

***(دريافت پوستر با اندازه ی واقعی)***
بی تو اين چشمه سار شبان را
چشم گرينده ی آهوان است
بی تو اين دشت سرشار
روح سرد خزان است
بی تو مهتاب تنهای دشتم
بی تو خورشيد سرد غروبم
بی تو بی نام و بی سرگذشتم
بی تو خاکسترم... بی تو خاکسترم... بی تو ای دوست
بی تو اين خانه اريک و تنهاست
بی تو در سينه شور تمناست
خفته بر نغمه يادت سخن هاست
بی تو خاکسترم...
بی تو خاکسترم...
بی تو ای دوست...
بی تو ای دوست.
(شعر : م.آزاد)

م.آزاد
محمود آزاد مشرف تهرانی
دريغا...
م.آزاد هم رفت. کاشکی جايش به سرعت پر شود....
بايد به سرعت پر شود.!!!
ـــــــــــــــــــــــــ( زيباترين)ـــــــــــــــــــــــــ
که هستم؟... چه هستم؟... اسيری دلشکسته
زهستی گريزان غريبی زار و خسته
ربودی به يغما دلم را تو ای رنگ هستی
گناهی نکردم که از من تو پيمان گسستی
دل عاشق غمی داره
و غمش عالمی داره
چه کند بی قراره؟!
ای سرو روان ای آرام جان
نگار دلستان دمی با من بمان
ميفزا غمم را فغان از دل فغان
آه ای نازنين ای زيباترين
منم زارو حزين زعشقت اين چنين
مرنجان دلم را سرشکم را ببين
غم هجرت روز وشب بر جان زند تازيانه
آتش عشقت کشد از تار و پودم زبانه
من بی تو ای نگارم چون شب شام تارم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ(زنده ياد م.آزاد)ــــــــــــــــــــــــــــــــ
¤ نوشته شده در ساعت ۳:٤٠ ب.ظ توسط milad
سهشنبه ٢٧ دی ،۱۳۸٤
نگرانم..نگرانم....
کام جهان از تو و اين سوز نهان از من
عيش مدام از تو و اين اشک روان از من
ناله ی شب ها ز من و بزم طرب از تو
بخت جوان از تو و غمهای جهان از من
نگرانم نگرانم که تو يار دگرانی
تو عزيز من و اما به کنار دگرانی

بگذر ديگر زجان من رسوا شدم جانا
ديگر من هم بجان تو شيدا شدم جانا
بگذشته ز مستی از می زدگانم
رسوايی جمع رسوا شدگانم
نگرانم نگرانم که تو يار دگرانی
تو عزيز من و اما به کنار دگرانی
چه کرده ام چه گفته ام کاين عمر گرامی
با غم بسر آرم
با کار کسی من کاری که ندارم
من بيدل عمری تنها بودم
به اميد وصل فردا بودم

*در يافت پوستر با اندازه ی واقعی*
نگرانم نگرانم که تو يار دگرانی
تو عزيز من و اما به کنار دگرانی
(شعر: معينی کرمانشاهی)
¤ نوشته شده در ساعت ۸:۳٩ ب.ظ توسط milad
دوشنبه ۱٢ دی ،۱۳۸٤
صياد...
چون صيد بدام تو به هر لحظه شکارم................ای طرفه نگارم
از دوری صياد دگر تاب ندارم.........................رفته ست قرارم
چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم...............رهايی نتوانم
تا دام در آغوش نگيرم نگرانم.........................وای از دل زارم
از ناوک مژگان چو دو صد تير پرانی...............بر دل بنشانی
چون پرتو خورشيد اگر رو بکشانی.................وای از شب تارم
در بند و گرفتار بر آن سلسله مويم...
از ديده ره کوی تو با عشق بشويم...
با حال نزارم

*دريافت پوستر با اندازه ی واقعی*
برخيز که داد از من بيچاره ستانی.................دردم چو ندانی
بنشين که شرر بر دل تنگم بنشانی.................لختی به کنارم
تا آن لب شيرين به سخن باز گشايی..........خوش جلوه نمايی
ای برده امان از دل عاشق تو کجايی.............تا سجده گزارم
گر بوی ترا باد به منزل برساند......جانم برهاند
ور نه زوجودم اثری هيچ نماند......جز گرد و غبارم

*دريافت پوستر با اندازه ی واقعی*
(شعر از م. عابدينی)
¤ نوشته شده در ساعت ٥:٢٠ ب.ظ توسط milad
سهشنبه ٢٩ آذر ،۱۳۸٤
داد بيداد
عاشق شدم از شوق می گفتم بفرياد ازهر چه غير از عشق باشد گشتم آزاد
اما چه آسان عشق من دادی تو بر باد نام مرا هم تا کنون بردی تو از ياد
ای داد بيداد ای داد بيداد
گفتم به دل گمگشته را پيدا نمودم من هم دلی در سينه ای شيدا نمودم
بادست خود من خويش را رسوانمودم صيد گرفتاری شدم در دام صياد
ای داد بيداد ای داد بيداد
فرياد من را جز خدا فرياد رس نيست کس همدم اين خسته بی همنفس نيست
تا لحظه ی مرگ گر بگريم باز بس نيست اين خانه بيتو بهر من جز يک قفس نيست
چون قطره ی اشکی که از چشم من افتاد
افتادی اما کی توانم بردت از ياد
ای داد بيداد ای داد بيداد
*دريافت پوستر با اندازه ی واقعی*
اينک من و تو تنهای تنها هريک گرفتار غمگين و رسوا
روز تو بی من شب ميشه اما بی تو رسم من تا صبح فردا
آن عشق سوزانت چه شد قلب ويرانت چه شد
شعله شد بر جانت افتاد
ای داد بيداد ای داد بيداد
سوگند و پيمانت چه شد عشق سوزانت چه شد
ناله شد در سينه فرياد
ای داد بيداد ای داد بيداد
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٢٠ ق.ظ توسط milad
چهارشنبه ٢۳ آذر ،۱۳۸٤
کوچه ی عاشقی
تو بگو عزيز من تو با منی
عاشقی رو نميشکنی
عاشق و ديوونه می مونم واسه تو

پشت کوچه های شب دور از نظر
با دل خون با چشم تر
مثل ديوونه می خونم واسه تو
اما اون چشمای تو من عاشق رو نديده
اون دو تا چشم قشنگ منو تا اينجا کشيده
اگه ديدی که يه روزی بی خبر
گم شدم توی سفر
شک نکن يه عاشقم اسم منو
توی عاشقا ببر
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:۳۸ ب.ظ توسط milad
سهشنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸٤
نگاه قشنگ
مبر تو زيادم به ياد تو شادم زگوشه ی بامت پريده منم
چو گريه ی مستان چو ناله ی پنهان زشمع ندامت چکيده منم
تويی نفس من درين دم آخر چگونه شود از تو دل بکنم
ازين قفس غم نفس نفس آيم به سوی تو و بال و پر بزنم

دلی که شيکسته تو سينه ی تنگ
برای تو بوده نگاه قشنگ
¤ نوشته شده در ساعت ۸:۱٢ ب.ظ توسط milad
سهشنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸٤
درود
دلی که شکسته تو سینه ی تنگبرای تو بوده نگاه قشنگ
¤ نوشته شده در ساعت ٥:۱٠ ق.ظ توسط milad
سهشنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸٤
درود

¤ نوشته شده در ساعت ٥:٠٩ ق.ظ توسط milad
